السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
29
تفسير الميزان ( فارسي )
به دنبال قافله و اموال آن به راه بيفتند ، و يا با لشكر قريش مصاف دهند مشورت كرد . ابو بكر برخاست و عرض كرد : يا رسول اللَّه اين لشكر ، لشكر قريش است ، همان قريش متكبر كه تا بوده كافر بودهاند ، و تا بوده با عزت و قدرت زندگى كردهاند ، علاوه ، ما از مدينه كه بيرون شديم براى جنگ بيرون نشديم ، و از نظر قوا و اسلحه آمادگى نداريم . و در حديث ابى حمزه دارد كه وى گفت : من اين راه را بلدم ، عدى ( بطورى كه مىگويد ) در فلان جا قافله قريش را ديده ، اگر اين قافله راه خود را پيش گيرند ما نيز راه خود را پيش گيريم درست بر سر چاه بدر به يكديگر مىرسيم . حضرت فرمود : بنشين ، ابو بكر نشست . عمر برخاست ، او نيز كلام ابو بكر را تكرار كرد و همان نظريه را داد ، به او نيز فرمود بنشين ، عمر نشست . بعد از او ، مقداد برخاست و عرض كرد : يا رسول اللَّه اين لشكر ، لشكر قريش متكبر است ، و ليكن ما به تو ايمان آورده و تو را تصديق نمودهايم ، و شهادت دادهايم بر اينكه آنچه كه تو آورده اى حق است ، به خدا سوگند اگر بفرمايى تا در زبانه هاى آتش پر دوام چوب درخت غضا برويم و يا در انبوه تيغ هراس درآييم درمىآييم و تو را تنها نمىگذاريم ، و ما آنچه را كه بنى اسرائيل در جواب موسى گفتند كه : « تو و پروردگارت برويد ما اينجا نشستهايم » در جوابت بر زبان نمىآوريم ، بلكه مىگوييم : آنجا كه پروردگارت امر كرده برو ما نيز همراه تو مىآييم ، و در ركابت مىجنگيم ، رسول خدا ( ص ) در مقابل اين گفتارش جزاى خيرش داد . سپس فرمود : مردم شما رأى خود را بگوييد ، و منظورش از مردم انصار ( اهل مدينه ) بود ، چون عده انصار بيشتر بود ، علاوه ، انصار در بيعت عقبه ( ما بين مكه و منا ) گفته بودند : ما در باره تو هيچ تعهدى نداريم تا به شهر ما ( مدينه ) درآيى ، وقتى بر ما وارد شدى البته در ذمه ما خواهى بود ، و از تو دفاع خواهيم كرد ، هم چنان كه از زنان و فرزندان خود دفاع مىكنيم . رسول خدا ( ص ) فكر مىكرد منظور ايشان در آن بيعت اين بوده باشد كه ما تنها در شهرمان از تو دفاع مىكنيم ، و اما اگر در خارج مدينه دشمنى به تو حمله ور شد ما در آن باره تعهدى نداريم . چون چنين احتمالى را مىداد خواست تا ببيند آيا در مثل چنين روزى هم او را يارى مىكنند يا خير ، لذا از ميان انصار سعد بن معاذ برخاست و عرض كرد : پدر و مادرم فدايت باد اى رسول خدا ! گويا منظورت ما انصار است . فرمود : آرى .